دایره بسته مدیریت ورزش

 

 

ورزش در دنیای امروز جایگاه ویژه‌ای در كشورهای توسعه یافته و در حال توسعه دارد، تا جایی كه در این جوامع، كارشناسان باور دارند توسعه اقتصادی و اجتماعی نیازمند ارتقا و توسعه ورزش در جامعه است. بر همین اساس مسوولان و رهبران رده بالا با توجهی خاص طرح‌ها و برنامه‌های ورزشی را با جدیت دنبال می‌كنند و با تدوین برنامه‌های جامع و بلندمدت به دنبال تحول و پیشرفت هستند.
 
در این خصوص بهره‌برداری از تجربه و دانش قهرمانان و نخبگان ورزش كه طی سال‌های متمادی حضور در میدان‌های مختلف ورزشی و ممارست در این عرصه به دست آمده است، در اغلب كشورها در اولویت قرار می‌گیرد.
در این كشورها برای رسیدن یك ورزشكار به قهرمانی از هرنظر سرمایه‌گذاری می‌شود، اما از این هزینه پس از اتمام دوران قهرمانی وی برای پرورش نسل بعدی ورزشكاران بهره برده می‌شود. در واقع قهرمانان و نخبگان ورزش در مربیگری و مدیریت به كار گرفته می‌شوند تا از این طریق دایره بهره‌وری از افراد باتجربه ورزشی گسترش یابد؛ سیری كه در ورزش كشور ما به دلیل مشكلات زیرساختی بخصوص در سال‌های اخیر روبه افول نهاده است و اگر به همین منوال ادامه داشته باشد، استفاده از دانش و تخصص نخبگان و قهرمانان ورزش كشورمان كم‌كم به دست فراموشی سپرده می‌شود.
نتیجه تلاش ورزشكاران و قهرمانان ما در رشته‌های مختلف ورزشی پس از خداحافظی از دنیای قهرمانی و بازنشستگی چه می‌شود؟ این درست است كه دنیای ورزشی آنها به چند مدال رنگارنگ و چند‌لوح قاب شده در آلبوم خاطراتشان خلاصه شود و احتمالا یادی از قهرمانی آنها در آسیا، جهان یا المپیك به یادگار بماند؟
چرا ورزش كشورمان نمی‌تواند توانموجود در قهرمانان ملی را به بهترین شكل مورد بهره‌برداری قرار دهد؟ ضعف در ساختارهای مدیریتی ورزش تا حدی است كه بسیاری از چهره‌های ورزشی با قابلیت‌های بالای مدیریت، جذب مدیریت‌های شهری شده و به عنوان مثال با عضویت در شورای شهر به دنبال خدمت به مردم هستند، اما پرسش این است كه مگر ورزش ما چند چهره شاخص بین‌المللی با تجربیات موثر مثل برادران خادم، علیرضا دبیر، هادی ساعی، اكبر فلاح، عباس جدیدی، علی دایی، محمد دادكان و افرادی از این دست دارد كه به جای ایجاد فرصتی برای بهره بردن از قابلیت‌هایشان، آنها را از فضای ورزش فراری دهد؟ مدیریت ورزش در مملكت ما چطور تعریف می‌شود و اگر در این تعریف جایی برای قهرمانان و نخبگان ورزش وجود دارد چرا طبق آن رفتار نمی‌شود؟
در ساختار تربیت بدنی كشورمان یا از این سرمایه‌ها استفاده نمی‌شود یا در بهترین حالت اگر چنین اتفاقی رخ دهد، استفاده بهینه نیست. علی دایی نمونه‌ای از همین اسطوره‌های ورزشی بود كه به دلیل طی راهی كارشناسی نشده، چهره‌ای تخریب شده پیدا كرد.
مدیریت ورزشی كشور دچار ضعف و ركود در استعدادیابی و پشتوانه‌سازی است. قهرمانان ملی و المپیكی ما به جای آن كه سیر صعودی طی كنند و با رشد پله به پله سازمانی به مدیرانی قابل در عرصه تربیت بدنی تبدیل شوند، اغلب با موانعی جدی چون حضور مسوولان غیرورزشی مواجه می‌شوند كه بعضا بیش از 10 تا 20 سال در ورزش سابقه مدیریت كسب كرده‌اند و به علت همین بی‌توجهی به استعدادیابی و پشتوانه‌سازی در مدیریت ورزشی، همچنان بر مسند مدیریت فدراسیون‌های مختلف و ارگان‌های ذی‌ربط نشسته‌اند كه البته در این میان همچون هر مقوله دیگری استثنا نیز وجود دارد و پیش می‌آید كه یك مدیر غیرورزشی به واسطه قابلیت‌های مدیریتی در عرصه‌ای غیرمرتبط موفقیت‌هایی داشته باشد.
با این اوصاف و با نگاهی به كارنامه ورزش‌های پایه، همگانی، بانوان، قهرمانی و حرفه‌ای می‌توان به این نتیجه رسید كه پیكره بیمار ورزش ما نیازمند اصلاح ساختار انسانی و مدیریتی و بهره بردن از سرمایه‌های غیرقابل انكاری است كه همچون گنجی پنهان به حال خود رها شدند. تعیین یك تیم مدیریتی لایق و شیفته خدمت در ظاهر كار سختی نیست؛ اما اگر قرار بر استفاده از سرمایه‌های ورزش باشد، باید دایره بسته مدیریت در ورزش كشور گشوده شود تا جایی برای قهرمانان ملی، المپیكی و نخبگان ورزشی مهیا شود. در چند سال اخیر صحبت درباره فرار مغزها در عرصه علم بسیار شنیده شده؛ اما حالا ظاهرا ضرورت پرداخت به بحث فرار نخبگان ورزشی از فضای ورزش و تربیت بدنی كشور نیز بیش از پیش احساس می‌شود.
دنیای قهرمانی با مدیریت و مربیگری تفاوت دارد؟
بسیاری بر این باورند كه دنیای قهرمانی با مدیریت و مربیگری متفاوت است و هیچ دلیلی ندارد كه به صرف داشتن چند مدال بتوان اعتماد كرد و سكان هدایت مجموعه‌ای ورزشی را به قهرمان دیروز ورزش سپرد. ظاهرا محمدرضا یزدانی خرم عقایدی نزدیك به این گروه دارد.
رئیس فدراسیون كشتی در گفتگو با خبرنگار «جام‌جم» تصریح می‌كند: مدیریت با قهرمانی كاملا فرق دارد. مدیریت اصول و چارچوب خاصی دارد. در هر رشته‌ای غیر از مساله تخصص، نبوغ و تجربه مدیریت هم لازم است. ما قهرمانان زیادی داریم كه توانایی اداره یك موسسه كوچك را هم ندارند.
اگر این طور است چرا استعدادیابی نمی‌شود؟
در اغلب كشورها با به‌كارگیری قهرمانان ملی در مدیریت و مربیگری، از آنها برای پرورش نسل بعدی ورزشكاران استفاده می‌شود
یزدانی خرم برای حل این مشكل راهكار ارائه می‌كند. وی می‌گوید: این افراد باید در كنار مدیران باسابقه قرار بگیرند و تجربه مدیریتی كسب كنند. متاسفانه مدیران در مملكت ما یكی از مظلوم‌ترین اقشار جامعه هستند، چون همیشه این انتقاد وجود دارد كه چرا اینها بر سر كار آمدند و چرا عده‌ای دیگر رفتند؛ اما ما باید واقع‌بین باشیم و بپذیریم كه اگر قهرمان یا نخبه ورزشی حتی مدیر ضعیفی است، ما در كنار خودمان مدیر بسازیم. خود ما در كنار مدیران بزرگی كار كردیم و سختی‌ها و نداری‌ها را چشیدیم. اگر كسی پذیرفت این مراحل را بگذراند، می‌تواند امیدوار باشد كه در جامعه ورزش مفید واقع شود. به نظر من خیلی كم داریم قهرمانانی كه بتوانند مدیران خوبی هم باشند و از این عرصه دورافتاده باشند. كسی كه بخواهد در ورزش مدیریت كند، باید قهرمانی را فراموش كند و مدیریت یاد بگیرد.
باید به قهرمانان ملی آموزش مدیریت داد
اما مسعود جعفری‌پناه، كارشناس ارشد مدیریت و مدرس دانشگاه درخصوص ویژگی‌های یك مدیر ورزشی به «جام‌جم» می‌گوید: یك مدیر ورزشی اگر ابتدا مدیریت بداند و بعد به اصول و جو حاكم بر ورزش آشنا باشد، قطعا قابلیت‌های بالاتری در عرصه مدیریت هم پیدا می‌كند. مدیری كه به ورزش و هیجان‌های غیرقابل انكارش آشنا نیست، همچون معلمی كه سر كلاس درس برای انتقال مفاهیم به دانش‌آموزان دچار مشكل می‌شود، نمی‌داند چه باید بكند. این معلم دانش و تخصص دارد؛ اما شیوه بیان و كلاس‌داری و برقراری رابطه با دانش‌آموز را نمی‌داند؛ لزوما قرار نیست هر قهرمانی به لطف یك مدال رنگین مدیر خوبی باشد. فضای آموزشی كشور باید به كمك ورزش بیاید و برای پرورش قوه مدیریت قهرمانان ملی و المپیكی با برگزاری دوره‌های مختلف منطبق بر استانداردهای جهانی، سطح علمی آنها را بالا ببرد.
طرد كردن ورزشكار از صحنه ورزش و مثلا جذب وی در مدیریت در مقوله‌ای دیگر، سیر نادرست استفاده از افراد غیرمتخصص را در بدنه جامعه گسترش می‌دهد و این كار درستی نیست.
قهرمانان المپیك نخبه هستند
هادی ساعی، دارنده 2 مدال طلای المپیك بدون شك یك نخبه ورزشی در رشته تكواندو است. وی در مورد توانایی قهرمانان در عرصه مدیریت نظر جالبی دارد. ساعی به «جام‌جم» می‌گوید: وقتی یك فرد قهرمان جهان و المپیك می‌شود، بدون هیچ شكی می‌تواند مدیر خوبی باشد. لازمه موفقیت در هر كاری، داشتن مدیریت درست است. بخصوص در ورزش‌های انفرادی وقتی شخصی در المپیك قهرمان می‌شود، یعنی در مدیریت كار خود بی‌نظیر بوده است. این انتقاد به هیچ عنوان وارد نیست كه الزاما یك قهرمان ملی نمی‌تواند مدیر یا مربی خوبی باشد. همان طور كه ما نمی‌گوییم مدیری كه ورزشی نیست، طبق یك قانون از پیش تعیین شده، مدیر خوبی نیست. این نظریه هم درست نیست. به نظر من قهرمانانی در سطح جهان، آسیا و المپیك آدم‌های معمولی نیستند و توانایی‌های بسیاری دارند. فقط باید توانایی‌ها شناسایی شود. حالا ممكن است یك فرد در عرصه مربیگری موفق شود و فرد دیگر در عرصه مدیریت.
ساعی با اشاره به تغییر در راس سازمان تربیت بدنی ادامه می‌دهد: زمانی كه آقای سعیدلو قصد داشت معاونان خود را انتخاب كند گفتم در رده‌های بالا تجربه مدیریتی اهمیت دارد، اما در رده‌های پایین‌تر باید از قهرمانانی استفاده شود كه پیش از این موفقیت‌هایی را تجربه كرده‌اند. خوشبختانه شاهد هستیم كه در سطح معاون سازمان از چنین چهره‌ای بهره گرفته شده، اما با این حال هنوز یك مقدار استفاده از قهرمانان بنام و تحصیلكرده در ورزش در ابعاد مدیریتی كمرنگ است. امیدوارم در سیاستی كه ورزش كشور در پیش می‌گیرد از تجربه و تحصیلات افرادی كه ورزشی هستند و بویژه در رشته تربیت بدنی تحصیل كرده‌اند، استفاده شود.
بی‌ثباتی در مدیریت افزایش مدیریت‌های غیرتخصصی
بی‌ثباتی در مدیریت، یكی دیگر از ضعف‌های شاخص در عرصه ورزش كشور ماست. در هیچ كجای دنیا تركیب یك مجموعه موفق به دلیل سلیقه و نگرش شخصی افراد در راس هرم دستخوش تغییر و تحول نمی‌شود، اما در رشته‌های مختلف ورزشی در ایران مدیران ورزشی و حتی غیرورزشی همچون تكه‌های پازل گاهی جابه‌جا می‌شوند و همین جابه‌جایی‌ها سبب می‌شود بر تعداد مدیریت‌های غیرتخصصی افزوده شود. انتقادی كه همیشه به علی كفاشیان در فدراسیون فوتبال وارد بوده است كه چرا به دوومیدانی خدمت نمی‌كند، انتقال بهرام افشارزاده به فدراسیون وزنه‌برداری از همین‌هاست.
فدراسیون دوچرخه‌سواری در زمان مدیریت واعظ آشتیانی به تحول در آسیا رسید، اما او این فدراسیون را رها كرد و به استقلال آمد و درست در مقطعی كه استقلال مقداری به آرامش رسید و به ثبات مدیریت نزدیك شد، استقلال را در اولویت دوم قرار داد تا به مسوولیت مهم‌ترش در سازمان تربیت بدنی و پست قائم مقامی برسد و این اواخر اتفاقی كه در مورد كناره‌گیری پولادگر از كاندیداتوری فدراسیون تكواندو رخ داد مثالی‌خوب برای این حقیقت تلخ است و در تمام این جابه‌جایی‌ها یك سوال بی‌جواب می‌ماند كه آیا تخصص در مدیریت می‌تواند نقش تعیین‌كننده‌ای داشته باشد یا حضور و تجربه در عالم پردردسر ورزش برای یك مدیر كفایت می‌كند؟
مدیریت ورزش، دایره‌ای بسته
احسان حاج‌بابایی، كارشناس تربیت بدنی در آموزش و پرورش در گفتگو با «جام‌جم» این اتفاق را به دایره‌ای بسته تشبیه می‌كند كه هرگاه مركز تغییر می‌كند دیگر اجزا به دنبال آن تغییر مكان می‌دهد، اما معمولا فرد جدیدی به این دایره اضافه نمی‌شود.
وی در این خصوص تصریح می‌كند: مشكلات ساختاری و مدیریتی در ورزش توسعه و ترقی آن را غیرممكن می‌كند. زمان‌های محدودی كه در اختیار مدیران است امكان برنامه‌ریزی بلندمدت را از آنها می‌گیرد. نیمی از زمان صرف آشنایی مدیر با رشته جدید می‌شود و نیمی دیگر آزمون و خطا می‌كند و تا بخواهد مثمر ثمر واقع شود با یك ناكامی یا شكست جای خود را به فرد جدید می‌دهد و دوباره این تسلسل ادامه می‌یابد.
مدیریت ورزش و نگاه سیاسی
علیرضا دبیر، قهرمان جهان و المپیك در كشتی یكی از همان‌هایی است كه عضویت در شورای شهر تهران را به بودن در ورزش ترجیح داده است. او در توصیف وضعیت كنونی جامعه ورزش و دلایل دوری برخی قهرمانان و نخبگان ورزشی از این فضا به «جام‌جم» می‌گوید: در ورزش نگاه غالب مدیریت سیاسی است. نگرش سیاسی افراد باعث می‌شود برخی آدم‌ها باشند. یك قهرمان ملی و اسطوره الزاما نمی‌تواند مدیر خوبی هم باشد همان طور كه یك فرد می‌تواند مدیر خوبی باشد، اما قهرمانی را تجربه نكرده باشد. در نظر بگیرید كه یك قهرمان هم تجربه ورزشی داشته باشد و هم در كنار آن بتواند بخوبی مدیریت كند. چه چیز بهتر از این؟ اما نگاه سیاسی گاهی اجازه نمی‌دهد.
وی در مورد خودش می‌گوید: من كه هر جا هستم در خدمت ورزش خواهم بود. اما ترجیح می‌دهم جایی باشم كه مزاحمتی برای كسی نداشته باشم. امیدوارم فضای ورزش فضای خوبی باشد و افراد دنبال این نباشند كه به همه مسائل سیاسی بنگرند.
ورزش ایران طی سالیان متمادی از نداشتن طرح‌های جامع و قابل عمل و اجرا رنج برده است كه این امر نیز به تسلط سلیقه‌های گوناگون در دوره‌های مدیریتی در مقاطع مختلف از زمان برمی‌گردد، این كه رئیس سازمان ورزش چه كسی است، چه تفكری دارد، به ورزش قهرمانی چطور می‌نگرد و از فدراسیون‌ها و تیم‌های مختلف ورزشی چه انتظاراتی دارد، بدون شك در میزان اهمیت دادن به سرمایه‌های ورزشی تعیین‌كننده است.
مدیران نباید احساس بی‌نیازی كنند
سیدمهدی آقاپور ، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و رئیس انجمن جامعه‌شناسی ورزش ایران با برشمردن مهم‌ترین دلایل دوری برخی اسطوره‌ها و نخبگان ورزش از این عالم می‌گوید: در ورزش و تربیت بدنی كشورمان، سیاستی ویژه حاكم است. سیاست ما سیاست درهای بسته مدیران است؛ مدیرانی كه نسبت به نظرات نخبگان و صاحب‌نظران ورزش احساس بی‌نیازی می‌كنند و اغلب توجهی به استانداردها و الگوهای جهانی ندارند و همین طرز تفكرها سبب می‌شود رشته‌های پرطرفدار ورزش در كشور ما به قهقرا بروند و مردم را دلزده كنند. كدام مقطع از زمان را به خاطر دارید كه تیم ملی ما در تهران هزار تماشاگر داشته باشد؟ رشته‌های ورزشی دیگر هم همین طور. با این كارها پیكره نحیف ورزش روز به روز تحلیل می‌رود. در حالی كه با استفاده از دانش بسیاری از كسانی كه تجربه این كار را دارند می‌توان ضمن دستیابی به موفقیت، از محبوبیت آنها هم برای افزایش اقبال عمومی تیم‌های ملی در میان مردم بهره برد.
مدیران و هراس از نام ستاره‌ها
اما بعضی مدیران از حضور نام‌ها، ستاره‌های دیروز و اسطوره‌ها در كنار خود هراس دارند و نمی‌خواهند اجازه دهند كسی در كنارشان در دید مردم بزرگ شود. چیزی كه مغایر با نظر یزدانی‌خرم برای تربیت و سازندگی در عرصه مدیریت ورزشی است.
اگر می‌خواهیم به پیشرفت ورزش امیدوار باشیم نباید از كنار نام افرادی كه روزی قهرمان ملی ما در جهان و المپیك بودند بگذریم‌ و نباید راه فرار و گریز را برای آنها باز كنیم
محمد دادكان، رئیس پیشین فدراسیون فوتبال به «جام‌جم» می‌گوید: تمام این اتفاقات به نگرش مدیری كه در راس هرم قرار دارد برمی‌گردد. اگر راس فردی باشد كه فاقد تخصص و دانش باشد به دنبال آدم‌هایی با همین شرایط می‌گردد. منظور من فقط سازمان تربیت بدنی نیست و می‌تواند در هر مجموعه‌ای اینچنین باشد، در حالی كه یك مدیر حتی اگر خودش دانش و تخصص نداشته باشد باید بازوهای توانمندی داشته باشد كه بتوانند كار را پیش ببرند.
او در خصوص همین نگرانی‌ها در مورد استفاده از تجربیات قهرمانان ورزشی در كنار یك مدیر ورزشی می‌گوید: اگر كسی به كار خودش ایمان داشته باشد نه نگران می‌شود نه می‌ترسد. خود من زمانی كه رئیس فدراسیون فوتبال بودم، 4 نفر از رئیس فدراسیون‌های قبلی كنارم بودند. گفتند نوآموز باشد، پهلوان و مرتضوی. خوشحال هم شدم. كار كردم و همه دیدند كه مشكلی هم نداشتم. باید اولویت كشور و مردم و خدمت به آنها باشد نه این‌كه به چیزهای دیگری اندیشیده شود.
برخی مدیران رده بالای ورزشی بصراحت این انتقاد یعنی دور ماندن سرمایه‌های ورزش از عرصه مدیریت و مربیگری را نمی‌پذیرند و معتقدند ممكن است سلیقه شخصی دلیل این جدایی باشد.
راه ورزش مقابل قهرمانان باز است
محمدرضا یزدانی‌خرم كه خودش از مدیرانی است كه جابه‌جایی‌های مدیریتی را پس از چند سال خدمت موثر به والیبال و انتقال به فدراسیون كشتی تجربه كرده است به «جام‌جم» می‌گوید: این طور نیست كه درهای مدیریت ورزش یا حتی مربیگری به روی قهرمانان بسته باشد. راه برای آنها باز است. چرا هیچ كس از مدیریت موثر محمود مشحون در بسكتبال، علیرضا رحیمی در هندبال، كفاشیان در دوومیدانی، نوآموز و دادكان در فوتبال و این اواخر حضور سجادی به عنوان معاون سازمان نمی‌گوید. بعضی از قهرمانان ما خودشان ترجیح می‌دهند در جای دیگر خدمت كنند. طبیعی است كه همه نتوانند جذب ورزش شوند. آنهایی كه این راه را انتخاب می‌كنند از طریق دیگر به جامعه خدمت می‌كنند. در ضمن نباید فراموش كرد كه مدیریت یك علم است. هر كسی كه بخواهد مدیر خوبی باشد باید در دانشگاه‌های مختلف علم آن را بیاموزد. نمی‌شود یك بی‌سواد را پشت میز مدیریت نشاند.
رابطه جای ضابطه
حتما تا به حال زیاد شنیده‌اید كه وای به روزی كه رابطه جای ضابطه را بگیرد. در ورزش نیز حرف و حدیث در مورد اتفاقات اینچنینی كم نیست. واقعیت قضیه چیست؟ حقیقت این است سلطه اهداف شخصی و سودجویانه و برخی سهم‌خواهی‌های نامتعارف حاكم بر برخی اجزای مدیریتی در ورزش كه گاه ناخواسته و پشت پرده پیش می‌رود، برخی انتصاب‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در پاره‌ای از مواقع شاید سخت باشد روابط فراموش شوند، اما اگر می‌خواهیم جامعه ورزشی سالم داشته باشیم باید حتی در اندیشه اصلاح و تغییر نگرش‌های اینچنینی ولو اندك باشیم.
بیژن ذوالفقارنسب در این خصوص می‌گوید: من در مورد فوتبال نظر می‌دهم. فوتبال شرایط كاملا ویژه‌ای دارد. مردم مثل یك كارشناس آگاه مسائل را دنبال می‌كنند. به نظر من چنانچه از مدیران ورزشی كارآمد بهره برده شود كه 2 اصل سلامت و مدیریت معنوی را سرلوحه كارهای خود قرار دهند همه مسائل حل می‌شوند. در یك فضای مسموم نتیجه‌گرا هر اتفاق ناخوشایندی رخ می‌دهد. باید مقابل این ناهنجاری‌ها ایستادگی كرد.
چاره‌ای جز بها دادن به نخبگان ورزشی نیست
با تمام این حرف‌ها اگر می‌خواهیم به پیشرفت ورزش امیدوار باشیم نباید از كنار نام افرادی كه روزی قهرمان ملی ما در جهان و المپیك بودند بگذریم‌ و نباید راه فرار و گریز را برای آنها باز كنیم. امروز وقت آن است كه صادقانه پاسخ بدهیم بر سر فوتبال، كشتی، والیبال، بسكتبال، تكواندو، هندبال، ورزش بانوان و دیگر رشته‌های ورزشی چه آمده و چه قرار است بیاید؟!
وقت آن است كه از دیدگاه قهرمانان و نخبگان ورزش، معلمان و كارشناسان تربیت بدنی در آموزش و پرورش، خبرنگاران و نویسندگان خبره ورزشی و استادان و مدرسان علوم ورزشی دانشگاه‌ها بهره برده شود. نگاه به ورزش باید فرهنگی و اجتماعی باشد و برای تامین نیازهای این نگاه ویژه، چاره‌ای جز بها دادن به تحصیلكردگان ورزشی، قهرمانان ملی و مدیران ورزشی نیست. این ضرورت را احساس نمی‌كنید؟